مجموعة مؤلفين ( مترجم : عبد الحسين بينش )

63

مع الركب الحسيني ( با كاروان حسينى ) ( فارسي )

و مىگريند . آنگاه عيسى ( ع ) نشست و حواريون نيز با او نشستند . حضرت گريست و حواريون نيز با او گريستند ، در حالى كه نمىدانستند چرا نشسته و مىگريد . گفتند : اى روح و كلمهء خداوند چه چيز موجب گريه شما گرديد ؟ گفت : آيا مىدانيد اين چه سرزمينى است ؟ گفتند : نه ! او فرمود : اين سرزمينى است كه جگر گوشهء رسول خدا ( ص ) ، احمد ، و جگر گوشهء پاكيزهء بتول و شبيه مادرم ، در آن كشته مىشود ؛ و در آن دفن مىگردد . خاكش از مشك پاكيزه‌تر است ؛ زيرا كه خاك جگر گوشه شهيد شده است ؛ و خاك پيامبران و فرزندانشان چنين است ، اين آهوان به سخن در آمدند و گفتند كه به شوق تربت مبارك آن جگر گوشه در اينجا مىچرند ! آنها مىپندارند كه در اين زمين در امان‌اند ! سپس دست بر آن پشكها زد و آنها را بوييد و گفت : اين پشك آهوان با اين بوى خوش به خاطر گياه اينجا است ! پروردگارا ! آنها را براى هميشه باقى بگذار تا آنكه پدرش آنها را ببويد و مايهء آرامش و تسليت او باشد . اميرمؤمنان ( ع ) سپس فرمود : اين پشك تا به امروز باقى مانده و به خاطر گذشت زمان رنگشان زرد گشته است ؛ و اين سرزمين اندوه و گرفتارى است . آنگاه با صداى بلند فرمود : اى خداى عيسى بن مريم ، در كشندگانش و آنها كه به اين كار كمك مىكنند و او را رها مىكنند مباركى قرار مده ! سپس بسيار گريست و ما نيز با او گريستيم ، تا آنكه به رو افتاد و مدتى بى هوش شد ! سپس به هوش آمد و پشك را برداشت و در ردايش پيچيد . به من نيز فرمود كه همانطور بپيچم ، سپس فرمود : اى ابن عباس ، زمانى كه ديدى از آن خون تازه بيرون مىآيد و مىجوشد ، بدان كه اباعبداللَّه در اينجا كشته شده و دفن گرديده است . ابن عباس گويد : به خدا سوگند من آنها را از برخى چيزها كه خداوند واجب كرده است پيشتر حفظ مىكردم و آن را از كنار آستينم باز نمىكردم . زمانى در خانه خوابيده بودم و چون بيدار شدم ديدم كه از آنها خون تازه مىجوشد و آستينم از خون تازه پر شده است .